دکتر محمد حسنی (عضو هیئتعلمی پژوهشگاه مطالعات آموزشوپرورش)
در خبرها و رسانهها بخشی از فهرست منتشرشده بودجه این وزارت آموزشوپرورش بحثبرانگیز شده است. در این بخش منتشرشده نشان دادهشده است که بودجه صندوق حمایت از مدارس غیردولتی، 233درصد افزایش داشته است و بودجه کیفیتبخشی به فعالیتهای آموزشوپرورش و توسعه عدالت آموزشی 29 درصد کاهش داشته است. این نحوه توزیع بودجه در حوزه آموزشوپرورش بسیار نگرانکننده است. نگارنده این نوشتار در فرودین ماه امسال در مجله ماه نگار دیدبان امنیت ملی مقالهای را منتشر کردم و بیان کردم که توسعه مدارس غیردولتی به بیعدالتی آموزشی منجر میشود. خدا را شاکرم که با سرعت باورنکردنی تأثیر آن سخنان را در رفتار سیاستگذاران شاهد بودم. این یادداشت را در واکنش به این وضعیت در بودجه آموزشوپرورش و نگاه تُنُک و لاغر به عدالت آموزشی را نگاشتهام.
آدمی بر اساس تجارب تاریخی خود به این نتیجه رسیده است که برای توسعه و تعالی هدفمند خود نیازمند آن است که شرایط و موقعیتهای ویژهای را تمهید نماید تا ظرفیتهای مثبت وجودیاش ظهور و بروز یابد. یکی از این موقعیتها و شرایط ویژه که بشر برای خود ابداع کرده است همانا مدرسه است. پیچیدهتر شدن اجتماعات انسانی حضور و وجود مناسبات و روابط نهادهای اجتماعی متعدد، لزوم آماده شدن نسل نوخاسته را برای ورود به این جوامع با سازمانهای پیچیده را دوچندان کرده است. فرصتهای تربیتی مدرسهای برخلاف فرصتهای تربیتی عام اجتماعی (که تمهید نشده است) تمهید شده و سازمانیافته است. این فرصت میتواند و باید بر روی مشترکات ضروری موردنیاز آحاد جامعه برای زندگانی پاکیزه و شایسته توجه داشته باشد. ازاینرو در این دوران محرومیت از این فرصتها برای فرد و جامعه عواقب ناگواری دارد. دسترسی به این خیر نهتنها به سعادت و تعالی فردی میانجامد بلکه سعادت و تعالی اجتماعی را هم در پی خواهد داشت. بدینسان ارائه و توزیع این خیر برای دولتها یک تکلیف قانونی تلقی شده است چنانکه میبینیم، در قوانین موضوعه این تکلیف مندرج شده است. اصل سیام قانون اساسی ازجمله درخشانترین اصول قانون اساسی در راستای تحقق عدالت آموزشی و به همین سبب بود که در شورای انقلاب تمامی مدارس غیردولتی دولتی شدند اما در دهه شصت با تفسیری خاص و شاذ از اصل سیام و تحت تأثیر جریانهای نولیبرالیستی مبنی بر دولت حداقلی[1] و دولت توخالی[2]، رایج شده در برخی کشورهای غربی مدارس غیردولتی (با عنوان مدارس غیرانتفاعی) احیاشده و با حمایتهای بیدریغ دولت بهسرعت گسترش پیدا کردند. در این میانه طرحهای نوآورانهتر! و میوههای تازهتری از باغ خصوصیسازی تربیت رسمی و عمومی نیز از راه رسیده است که مهمترین آنها طرح خرید خدمات آموزشی است. این هم نوعی خصوصیسازی تربیت رسمی و عمومی است. طرح واگذاری و یا اجاره ساختمانهای مدارس به صاحبان مدارس غیردولتی با مبلغ کمتر از بازار، هم ایده دیگری است که مطرحشده و دنبال میشود. راهکاری برای ارائه خدمات ارزان قیمت و بی کیفیت ( شاید بسیار کم کیفیت ) به طبقات محروم جامعه.
طبق دیدگاههای نولیبرالیستی خدمات تربیتی دولت، باید بهصورت یک کالای خصوصی تابع قانون بازار عرضهشده و فقط دولت نسبت به آنها نظارتی داشته باشد. این جریان در کشورهای غربی بهویژه آمریکا به ایجاد مدارس وُچری و چارتری[3] منجر شده است. چنین به نظر میرسد که در دهه شصت بافاصله ده سال از پیروزی انقلاب، چرخش گفتمانی در تعریف عدالت (از تساوی گرایی دولتی به غیردولتی شدن مدارس و خصوصیسازی آن) ایجادشده است.
در کشور ما باوجودی که علت ظاهری و توجیهکننده این تغییر گفتمان کاهش بار مالی ارائه دولت و ایجاد امکان توجه بیشتر و کیفیتر به مدارس دولتی است؛ اما دلیل زمینهساز بروز این مدارس نخست، ظهور نوعی سرمایهداری افسارگسیخته ناشی از جریان خصوصیسازی نامعقول اقتصادی است که منجر به شکلگیری ابر ثروتمندان دریکی دو دهه اخیر در کشور شده است (رحیمی[4]، 1398) دوم، ظرفیت پنهان آقازاده پروری (ژن خوب) بین طبقات برتراست که طالب یک موقعیت ویژه و خاص و متفاوت از سایرین برای تحصیل فرزندان خود هستند. اگر به جنجال رسانهای که از گفتگوهای میهمانان برنامه سیزدهم زاویه شبکه چهار سیما[5] برآمد دقت شود چنین انگیزه خودگرایانه[6] که از شاخصههای طبقات برتر نوظهور بعد از انقلاب در ایران است آشکار میشود. سخنان یکی از شرکتکنندگان در برنامه فوق بیان نوعی انگیزه خودگرایانه ای (شاید هم خاص گرایی) است که باعث تأسیس مدارس غیردولتی شده است. ظاهراً این انگیزه خودگرایانه در بسیاری از طبقه حاکم از وزیر و وکیل گرفته تا طبقات ثروتمند جامعه[7] وجود داشته و دارد. ازاینرو ما شاهد رشد چشمگیر این نوع مدارس در سطح کشور هستیم طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی[8] از 201 باب مدرسه در سال 70/ 1369 به 12954 باب در سال 95/ 1394 افزایش یافت. ایجاد اینگونه مدارس سرعت رشد بسیار زیادی را (حدود 64 برابر در طول 25 سال) نشان میدهد.
وجود مدارس لاکچری[9] غیردولتی و در مقابل وجود مدارس کپری و خشتی و گِلی دولتی که گاه سقفش و دیوارش بر سر دانش آموزان خراب میشود، بخاریهایش منفجر میشود؛ وجود سه میلیون دانشآموزی (یکچهارم) که به دلیل نداشتن امکانات زیرساختی اولیه مانند گوشی یا رایانه مناسب در دوران کرونا به کلاس درس دسترسی ندارند یعنی در سامانه رسمی شاد حضور ندارند، نشانه بیعدالتی در توزیع خدمات کیفی تربیتی در کشور هستند. این نشان میدهد تصور اینکه با گسترش مدارس غیردولتی فرصت رسیدگی به مدارس دولتی را برای دولت فراهم میشود رؤیایی بی نیست و برعکس شکاف اجتماعی را تشدید کرده است.
لذا میبینیم که بخشی کوچکی از آحاد جامعه که از بسیاری مواهب دیگر اجتماعی برخوردارند از یک تربیت باکیفیت بسیار بالا برخوردارند و بخش بزرگتری از فرزندان آحاد جامعه که به سبب بیتدبیری و این چرخش، از بسیاری از مواهب اجتماعی محروم هستند[10] و درنتیجه، از تربیت مدرسهای با حداقل کیفیت هم محروم هستند. این پدیده را میتوان محرومیت مضاعف نام نهاد؛ یعنی هم محرومیتهای اجتماعی، اقتصادی، کمبود امکانات اولیه زندگی و درآمد زیرخط فقر و هم محروم بودن از یک فرصت تربیتی باکیفیت که حداقل موجب بهبود کیفیت زندگی این طبقات میشود. این محرومیت مضاعف یکی از جلوههای رنجآور و سوزنده جامعه امروز ایران است؛ که رویکرد اخیر بودجهریزی آموزشوپرورش بر آن دامن میزند.
شواهد نشان میدهد که کسری درآمد بین خانوادههای روستایی بیشتر از شهرهاست. (یاسوری[11]، 1394) متأسفانه بخش قابلتوجهی از آحاد این جامعه زیرخط فقر زندگی میکنند این وضعیت در چند سال اخیر تشدید شده است این بدان معناست که عموم روستائیان و مردمی که زیرخط فقر زندگی میکنند، (رحیمی، 1398) قادر نیستند، خریدار کالای خصوصی تربیت مدرسهای باشند که در بازار ارائه میشود. خریدار این کالا، گروهی از طبقات پردرآمد کشور هستند. این یعنی بیعدالتی در توزیع تربیت مدرسهای باکیفیت. در سالهای اخیر هم با توجه به بحرانهای اقتصادی پیشآمده توزیع درآمد بسیار قطبی شده صورت میگیرد. ما با پدیده سقوط آزاد دهکهای وسط به سمت دهکهای پایین (اقتصاد آنلاین[12]، 28/6/98) روبرو هستیم این یعنی طبقه متوسط که میتواند وزنه تعادل عدالت توزیعی درآمد باشد که در حال کوچک شدن است و از منظر درآمد جامعه به دو قطب ضعیف و قوی تقسیمشده است. بررسیها نشان میدهد که در ایران نابرابری درآمدی بین گروههای اجتماعی و همچنین نابرابری منطقهای در حال گسترش است. بین مناطق شهری و روستایی و بین مناطق جغرافیایی، نابرابری در حال افزایش است ... این امر بیانگر ایجاد و گسترش شکاف توسعه بین مناطق جغرافیایی کشور است... ] این امر [منبع اصلی تعارضات قومی و فرهنگی است. چنین وضعیتی موجب تضعیف وحدت و انسجام ملی و افزایش تمایلات به واگرایی است. (یاسوری، 1394: 77)
در این شرایط، این مدارس غیردولتی به ساختاری نهادینه تبدیلشدهاند که ظرفیت بازتولید طبقات اجتماعی و تشدید شکاف طبقاتی را دارند. نتیجه اینکه تربیت مدرسهای که باید اهرمی برای توسعه عدالت اجتماعی، شکستن تصلب طبقاتی و تقویت تحرک طبقاتی همچنین انسجام اجتماعی شود به واگرایی ملی و گسترش بیعدالتی دامن میزنند. باوجوداین شرایط اجتماعی و اقتصادی، مدارس غیردولتی در عرض طویل بیعدالتی اجتماعی حرکت میکنند. مدارس غیردولتی باعث انباشت قطبی شده کیفیت فرصتهای تربیتی در چند دهک بالای درآمدی شده و خواهد شد و این انباشت قطبی شده به توسعه و گسترش بیعدالتی تربیتی دامن خواهد زد.
برای توزیع ناعادلانه کیفیت تربیتی میتوان شواهدی دیگر ارائه داد. ازجمله اینکه در سال 98 رتبههای زیر هزار کنکور سراسری تمامی از مدارس خاص بودهاند؛ که مدارس غیردولتی نیز در میان آنها قرار دارند. یافتههای مرکز تیمز و پرلز ایران نیز نشان میدهد که در ایران مدارسی هستند که نمرات تمامی دانشآموزانش زیر میانگین قرارگرفته است و مدارسی یافت میشود که تمامی دانشآموزانش بالای میانگین قرار دارند. مدارس نوع اول مدارسی هستند که در مناطق محروم واقع هستند که عموم آحاد آن در حول خط فقر زندگی میکنند و به دلیل کیفیت پایین فرصتهای تربیتی، از یادگیری باکیفیت محروم هستند. (کبیری، کریمی و بخشعلی زاده[13]، 1395 و 1396)
عدالت توزیعی تربیت مدرسه حکم میکند که برخورداری از فرصتهای تربیتی نباید با مواهب اجتماعی دیگر ازجمله ثروت و قدرت و طبقه اجتماعی گره بخورد. تفکر اقتصادی پشتیبان مدارس غیردولتی، یعنی نولیبرالیسم، تربیت رسمی و عمومی را به یک کالای شبه خصوصی[14] تبدیل کرده است که دسترسی به نوع باکیفیت آن فقط برای گروهی خاص میسر است. درحالیکه منطق و ضرورت عمومی بودن این نوع تربیت (که در سطور آغازین این مطرحشده است) دلالت بر این دارد که تربیت مدرسهای کالایی عمومی[15] باشد. منطق تربیت مدرسهای
نکتة دردآور دیگر این است که عملاً گسترش شگفتآور این مدارس نتوانست دست دولت را برای توسعة کیفی تربیت برای عموم مردم بهویژه طبقات متوسط و پایینتر بازنماید. هم چنان چرخة معیوب معضل کسری نجومی بودجه وزارت آموزشوپرورش در حال گردش است[16]. به نظر میرسد از آن سالهای آغازین تصویب قانون تأسیس مدارس غیردولتی به بعد نوعی، بیماری آتروفی عضلانی (مالی) پیشرونده[17] در نظام تربیت مدرسهای شکل گرفت؛ یعنی بهمرور توان مالی وزارت آموزشوپرورش روبه کاهش نهاده است. افزایش تعداد مدارس غیردولتی به یک خاطرجمعیِ کاذب بین سیاستمداران و حاکمان دامن زد که توسعه این مدارس غیردولتی به نحو سلبی (کاهش هزینهها) تأمینکننده منابع مالی برای نظام تربیت رسمی و عمومی و بهبود کیفیت خدمات تربیتی در مدارس دولتی است. ازاینرو توجهی اساسی به این نهاد سرنوشتساز و حساس نشده است. شاید به همین دلیل است که در برنامههای توسعه کشور هر بار مجلس، دولت را موظف به توسعه کمّی این مدارس میکرد تا بهاصطلاح با کاهش هزینهها، منبع درآمدی برای وزارت آموزشوپرورش تأمین کرده باشد. افزایش 230 درصدی بودجه حمایت از این جریان نشان از گرایش تبیین نشده و نگاه ناسنجیده به عدالت آموزشی است.
شرایط اقتصادی کشور و توان مالی دولت نسبت به گذشته برای پمپاژ بودجه به تن نحیف شده نظام تربیت رسمی و عمومی تفاوتی نکرده است. توسعه مدارس غیردولتی هم به بهبود وضعیت توان مالی نظام تربیت رسمی و عمومی هم منجر نشده است ما شاهد هستیم وزارت آموزشوپرورش همچنان از کسری بودجه سرسامآوری مینالد و مدارس دولتی در حال قرار گرفتن در شرایط کما هستند؛ بنابراین میتوان گفت چرخش گفتمانی عدالت توزیعی از عمومیسازی تربیت رسمی و عمومی به خصوصیسازی آن در کشور بعد از بیش از سی سال تجربه ثمربخش نبوده است.
شوربختانه بسیاری از مسئولین تراز اول کشور همچنین برخلاف اصل تعارض منافع گروهی از مدیران عالی و میانی فعلی و قبلی وزارت آموزشوپرورش خود از صاحبان مدارس غیردولتی هستند. بخش قابلتوجهی از طبقات ممتاز جامعه وجود مدارس غیردولتی را یک مزیت حساس اجتماعی (قانونی شده) برای فرزندان خود تلقی میکنند. ازآنجاکه قانونگذاران خود در طبقات ممتاز جامعه قرار میگیرند و باوجود بیماری آتروفی عضلانی (مالی) پیشرونده وزارت آموزشوپرورش؛ بعید میدانم این سخنان بُرد عملیاتی داشته باشد و احتمالاً این دم گرم در آن آهن سرد شرایط اثری نداشته باشد و جامعه امروز ایران همچنان بر طبل بلند آواز و میانتهی عدالت توزیعی تربیتی با مدل خصوصیسازی بکوبد.
[1]. minimal state
[2]. hollow state
[3]. charter school & voucher school
[4]. رحیمی، علیرضا (1398) برآمدن ابر ثروتمندان جدید و پیامدهای قدرتیابی آنان. مجله دیدبان امنیت ملی شماره نودوپنج. صص 61-95
[5]. این برنامه هشتم آبان نود هشت پخش شد
[6]. این تعبیر خودگرایی به تعبیر خودمداری نزدیک است. حسن قاضی مرادی در کتاب خود پیرامون خودمداری ایرانیان آن را یک صفت عام ایرانیان تلقی کرده است. او این صفت را چنین تعریف کرده است. «گرایش انسان به زندگی در قلمرو رفع نیازها و تحقق منافع شخصی و خصوصی آنی و فوری بهعنوان تعریف خودمداری در نظر گرفته میشود.» اگر این صفت عام ایرانیان باشد طبقه ممتاز نیز در راستای چنین صفتی این طبقه منافع اجتماعی را برای خود طلب میکنند.
قاضی مرادی، حسن (1397) در پیرامون خودمداری ایرانیان. تهران: کتاب آمه.
[7]. به تعبیری میتوان آن را اشرافیت نوظهور در جامعه ایران دانست. مفاهیم آقازاده و ژن خوب از نشانههای آن محسوب میشوند. (رحیمی، 1398)
[8]. به نقل از سایت مرکز پژوهشهای مجلس تاریخ برداشت 10/12/98. https://rc.majlis.ir/fa/law/show/134254
[9]. مدارسی که مثلاً اردوی خارج از کشور از فعالیتهای فوقبرنامه آنهاست.
[10]. طبق آمار بخش قابلتوجهی از جامعه ما زیرخط فقر زندگی میکنند که حتی قادر به فراورده کردن نیازهای معمول زندگی نیستند. شوربختانه این گروه از بیکیفیتترین تربیت رسمی و عمومی برخوردارند.
[11]. یاسوری، مجید (1394) عدالت محیطی راهکاری برای تحقق پیشرفت و توسعه پایدار ملی. تهران: مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت.
[12]. اقتصاد آنلاین، سقوط آزاد دهکها 28/6/98 تاریخ برداشت 15/12/98 https://www.eghtesadonline.com/
[13]. کبیری، مسعود. کریمی، عبدالعظیم. بخشعلی زاده، شهرناز (1395) یافتههای تیمز 2015. تهران: پژوهشگاه مطالعات آموزشوپرورش.
کبیری، مسعود؛ کریمی، عبدالعظیم؛ بخشعلی زاده، شهرناز (1396) یافتههای پرلز 2016. تهران: پژوهشگاه مطالعات آموزشوپرورش.
[14][14]. کالای خصوصی کالایی است که «بهطور اعتباری یا ذاتی مصرف آن تابعی از قدرت خرید و اراده و تمایل مصرفکننده باشد». (حاضری، به نقل از حاضری و آریان نژاد 1396)
[15]. کالای عمومی، کالای است که «بهطور اعتباری یا ذاتی سهم هر کس از آن به قدرت خرید و تمایل او بستگی نداشته باشد». (حاضری، به نقل از حاضری و آریان نژاد 1396)
[16]. سید محمد بطحایی، وزیر آموزشوپرورش در جلسه با مدیران کل این وزارتخانه راه نجات آموزشوپرورش را توسعه مشارکتهای غیردولتی دانسته و در این رابطه گفته است: باید به سمت خرید خدمات آموزشی برویم و اینیک انتخاب نیست بلکه با شرایط فعلی مجبور به استفاده از بخشهای غیردولتی در فرآیند آموزشی هستیم. (افکار نیوز 20/ 10 / 96 شناسه خبر: ۷۰۲۱۶۵)
https://www.afkarnews.com
[17]. progressive muscular atrophy
نوعی بیماری که در آن بیمار توان عضلانی خود را بهمرور از دست میدهد.